به گزارش خبرگزاری مهر، حسن بابایی جامعه شناس در یادداشتی، نوشت: انسان معاصر در میانه جهانی سرشار از تردیدها، اضطرابها و ناامنیهای متکثر زیست میکند؛ جهانی که در آن محاسبات عقل ابزاری و معادلات قدرت، بسیاری از کنشهای اجتماعی را توضیح میدهند. با این همه، در بزنگاههایی از تاریخ رخدادهایی پدید میآیند که از جنس این محاسبات عادی نیستند.
حضور گسترده مردم ایران در راهپیمایی روز قدس، آن هم در شرایطی که سایه تهدید و جنگ تمام عیار دشمن صهیونی و آمریکایی بر فضای منطقه سنگینی میکند، از همین سنخ پدیدههاست. این رخداد را نمیتوان صرفاً در چارچوب تحلیلهای امنیتی یا سیاسی فهم کرد؛ بلکه باید آن را لحظهای دانست که در آن جلوههایی از ایمان، صبر تاریخی و صلابت دلها در ساحت حیات جمعی آشکار میشود.
جامعه در معنای عمیق خود، صرفاً تجمعی از افراد پراکنده نیست. جامعه، روحی دارد که در لحظات خاص تاریخی خود را آشکار میکند. آنچه در چنین صحنههایی رخ میدهد، چیزی جز همآوایی جانها و انعکاس اتحاد دلها نیست؛ مردمانی که در زندگی روزمره ممکن است در سلیقهها و دیدگاهها با یکدیگر تفاوت داشته باشند، اما در لحظهای مشترک به افقی واحد از معنا میرسند. افقی که از سنخ منفعت فردی نیست، بلکه از جنس حضور در حقیقتی مشترک و تجربهای از تعالی روح جمعی است.
راهپیمایی روز قدس در چنین افقی معنا مییابد. در این صحنه، نهتنها حضور گسترده اقشار مختلف مردم، بلکه همراهی و همقدمی مسئولان عالی کشور نیز معنایی نمادین پیدا میکند. هنگامی که عالیترین مقامات نظام در کنار مردم و در میان آنان گام برمیدارند، این حضور صرفاً یک کنش تشریفاتی نیست؛ بلکه نشانهای از همسرنوشتی و همبستگی میان نهاد قدرت و بدنه اجتماعی است. بهویژه حضور رئیس دستگاه قضا در میان جمعیت، با مشتهای گرهکرده و در کنار مردم، تصویری گویا از ارادهای مشترک برای ایستادگی در برابر ظلم و دفاع از آرمان عدالت را به نمایش گذاشت؛ تصویری که بیش از هر تحلیل سیاسی، زبان گویای همدلی و همپیمانی اجتماعی بود.
اگر با زبان جامعهشناسی سخن بگوییم، آنچه در این لحظات رخ میدهد جلوهای از انسجام اجتماعی است؛ اما از منظر عرفان و فلسفه دینی، این همان اتحاد دلهاست: پیوندی که دلها را در مدار حقیقت به گردش درمیآورد. قرآن کریم نیز جامعه مؤمنان را به همین پیوند فرا میخواند: «وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِیعًا وَلَا تَفَرَّقُوا». جامعهای که از چنین رشتهای برخوردار است، در بزنگاههای تاریخی خویش، خود را در قامت پیکرهای واحد و زنده آشکار میسازد.
در چنین لحظاتی، ترس طبیعیترین واکنش انسانی است؛ اما ایمان ـ چه در معنای دینی آن و چه در قالب باور به سرنوشت مشترک جمعی ـ نیرویی است که انسان را از حصار فردیت رها میسازد و او را به افق ما، رهنمون میکند. عبور از خود و پیوستن به جمع، همان حقیقتی است که قرآن در قالب این بیان موجز عرضه میکند: «إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ». این گذار از فرد به جمع، صلابت دلها را به ظهور میرساند و انسان را در برابر طوفانهای تهدید و خطر، استوار و پایدار نگاه میدارد.
در این میان، وطندوستی نیز معنایی ژرفتر مییابد. وطن صرفاً یک محدوده جغرافیایی نیست؛ بلکه حافظهای مشترک از رنجها و امیدها، و عرصهای از وعدههای تاریخی است که نسلها در آن تنفس کردهاند. مردمی که در برابر تهدید میایستند، در واقع اعلام میکنند که این حافظه و امید تاریخی را نمیتوان با ترس یا فشار از آنان ستاند. وطن، پیمانی نانوشته میان دلهاست؛ پیوندی که در فرهنگ دینی با مفاهیمی چون وصل، مودت و همبستگی معنوی تعبیر شده است.
از منظر فلسفه اجتماعی، چنین لحظههایی نشانه وجود سرمایهای نامرئی اما بنیادین در دل جامعه است؛ سرمایهای معنوی که در قالب اعتماد، همبستگی و وفاداری به حقیقت خود را نشان میدهد. این سرمایه در روزهای عادی شاید کمتر دیده شود، اما در لحظات بحران همچون چشمهای زلال سر برمیآورد. جامعهای که از چنین ذخیرهای تهی باشد، با نخستین نسیم تهدید از هم گسیخته میشود؛ اما جامعهای که این سرمایه را در خود پرورده است، حتی در سایه خطر نیز میتواند استوار و همدل باقی بماند.
اگر از منظر عرفانی و فلسفی بنگریم، این صحنهها یادآور حقیقتی بنیادین درباره انسان است: انسان صرفاً موجودی محاسبهگر و سوداندیش نیست.


نظر شما